تبليغاتX
عشق زیباست فقط با فرانک
فرانک دوست دارم

آدرس این وبلاگ تغییر کرد

لطفا به این آدرس مراجعه

نمایید:

 

 عشق کویری (عشق زیباست)

 

 عشق کویری (عشق زیباست)

 

 عشق کویری (عشق زیباست)

 

 عشق کویری (عشق زیباست)

 

 عشق کویری (عشق زیباست)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 20:31  توسط عاشق | 

آدرس این وبلاگ تغییر کرد

لطفا به این آدرس مراجعه

نمایید:

 

  عشق کویری (عشق زیباست)

 

 عشق کویری (عشق زیباست)

 

 عشق کویری (عشق زیباست)

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 19:9  توسط عاشق | 
سلام آلان دو قدمی تو هستم و هیچی

خدایا چرا اینجوری شد

نمیدونم چرا اصلا اومدم اینجا هنوزم گیجم گفتم یه کاری میکنم ولیهنوز نمیدونم میخوام چه غلطی کنم

اینقدر دوست دارم و بهت اعتماد دارم کهاین ۲ روز هرچی از هرکی شنیدم زیرپام گذاشتم و بیخیال از کنارشون گذشتم چون میفهمم که کی و چی هستی

پس تورو به خدا همین امشب بیا که میخوام باهام باشی توروبه خدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 19:50  توسط عاشق | 
فرانک جان سلام

سعی کن بهم زنگ بزنی و بهم بفهمونی که همه این حرفا دروغ هست وگرنه انتظار کارای دیگه ای ازم داشته باشی

این میثم چی میگه که اون بخواد تو رو ازم بگیره آخه مگه منو تو اینهمه از هم دور بودیم که اون ................... هیچی ولش

مثل همیشه میگم تو آزادی و خودت میتونی تصمیم بگیری

برای دیدن ایمان هیچ وقتی نداری ولی ...................

هیچ حرف اون رو باور ندارم ولی تو چرا این اجازه گستاخی رو به اون دادی.....................

دوست دارم همیشه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 3:36  توسط عاشق | 
من بهت اطمینان دارم و اصلا تا این لحظه هیچ کدوم از حرف ها روم تاثیری نداشته چون می فهمم دروغ بوده

فقط فرانک جان حلالم کنی بابت این مدت شاید اون روزای آخر نزدیک شده باشه

همیشه دوست داشتم و برام هیچ مهم نبود که عاشقم باشی یا نه

خیلی فرصت ها داشتم ولی هیچ کدوم به فرانک نرسید

میدونی که اگه بگی برم خیلی راحت میرم و هیچ وقت نگران هیچی از طرف من نباش

تا بحال آزارم به یه مورچه هم نرسیده حتی اون روز که گفتم میثم رو زدم دروغ بود اصلا کاریش داشتم چون به نظر من بهترین کار آرامش هست و فقط گذاشتم اومدم و هر حرفی بوده مامانم بهش زده نه من

میدونم فرشته ای فرشته ی آسمونا که تو جلد آدمی

خیلی خوب بودی و از خوب بودنت هر چی بگم کمه و حتی برای من لااقل بهترین بودی

هیچ وقت دنبال پولداریت نبودم چون خودم یه بچه پولدارم که حسادت خیلی ها رو جلب کرده بود ولی هیچ وقت پول پرست نبودم و مثل آدمای عادی جامعه با همه یه رفتار خوب داشتم

هر وقت هر کی هر چی میگفت هیچی نمیگفتم و تو دلم میکشیدم که حالا ...................هیچی

همیشه سر سجاده نماز که میشینم برات دعا میکنم و از خدا میخوام که همیشه سلامت و موفق و خوشبخت باشی و بتونی روی پای خودت بایستی

بازم خدا رو شکر میکنم که عاشق شدم و فهمیدم عشق یعنی چی..................

خیلی دوست دارم شاید این آخرین نوشته من باشه ..........

چون تو رو واسه خودم میخواستم نه واسه هیچ چیز دیگه ...............

فرانکم فقط یه توصیه و تنها توصیه من تویه این ۹ ماه گذشته:

همیشه یاد خدا رو فراموش نکن که از رگ گردن به ما نزدیک تره و برای رسیدن به موفقیت همیشه در خونه ائمه برو که هیچ وقت بی پاسخ برت نمیگردونن و بهشون توسل کن

و برای رهایی از مشکلاتت همیشه امام جواد رو به پهلوی شکسته ی مادرش فاطمه و پدرش رضا قسم بده که حلال مشکلات هست

خیلی مذهبی نبودم فقط اینا رو دوست دارم و شدن بهترین دوستای من

خدای من و ۱۴ نماینده ی آن نگهدارت باشند

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 20:23  توسط عاشق | 
از خودم راضی هستم که تونستم عاشق خوبی باشم و هیچ وقت تنهات نذاشتم

به هر خوب و بدی گذروندم با همه چیز سوختم و ساختم ولی خدا کنه اینایی که دارم میشنوم اشتباه باشه ولی حتم دارم که اشتباست چون من هیچ وقت انتخاب اشتباه نداشتم و این انتخاب که مهمترین انتخاب هست رو هم مطمئن هستم درست بوده

ولی خدا رو شکر میکنم که واقعا عاشق بودم

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 20:10  توسط عاشق | 
نمیدونم چی باید بگم

شاید با این کار میثم واسه همیشه ازت جدا بمونم

فقط خانواده منو با خانواده اونا یکی نکن فرانک جان

هیچ وقت هم هیچی رو بدون مدرک در مورد من قبول نکن

شاید سرنوشت منو اینجوری نوشتن خیلی بدشانس و بدون هیچ امیدی

وقتی میگی ایمان خیلی ناامیدی خوب نمیدونم چی باید بهت بگم تو که از حال من خبر نداری

همینجوری خودمون کلی مشکل داریم که یه آدم حسود و چشم تنگ میان و همین یه ذره امید رو هم از من میگیرن

از اون موقع دارم اشک میریزم و .................هیچی

فرانک جان خیلی دوستت دارم و من مثل بقیه آدما نیستم مثل خودت تو ناز و نعمت بزرگ شدم و خیلی امکانات داشتم با اینکه جایی زندگی میکردم که هیچ امکاناتی نداشت ولی پدر و مادرم بهترین بودن برام و بهترین امکانات رو در اختیارم گذاشتن

چیزی جز مرگ از خدا نمیخوام

فکر نمیکردم که هم خون آدم نیز اینکار رو بکنه

نمیدونم چی باید بگم فقط امیدوارم درست فکر کنی و درست تصمیم بگیری

میتونم کمکت کنم: به بابات بگی و نترسی از چیزی چون تو کاری نکمردی که ترس داشته باشی

 

دوست داشتم این تابستون لااقل رو در رو با مامانت حرف میزدم که همه چیز تموم شه ولی تو نمیخوای

مامان میگه که ایمان غصه نخور همه چیز درست میشه حتی بهم گفت میخوای با مامانش طوری حرف میزنم که باباش نفهمه و حتی گفت حاضره که همه ی حرفای مامانت رو با جون و دل قبول کنه ولی من غصه نخورم ولی بهش گفتم مامان دستت درد نکنه هیچ کوتاهی نیست از طرف شما ولی وقتی فرانک اجازه بده من میتونم هر کاری کنم

حتی این آبجی کوچیک خنگول منم داشت بابت این کارا اشک میریخت که چرا باید ایمان غصه بخوره

فقط فرانک جان هرچی بگی مثل یه کنیز برات انجام میدم

نمیدونم چی باید بگم

فعلا بای تا بعد

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 14:4  توسط عاشق | 

ميدونی ، گاهی اوقات ، توی بعضی شرايط ، يه بُغض سنگين راه گلومو می بنده
تو اون لحظه دلم ميخواد منفجر بشم ... آره ، منفجر بشم و مشکلاتم رو به همه بگم ، بگم که دارم چه دردی رو تحمل ميکنم و روحم زير اين فشار داره داغون ميشه

اما ميدونی ، همون موقع به خودم ميگم  : که چی؟ برای چی بايد مشکلاتم رو به ديگران بگم ؟؟؟؟ ... بگم که چشماشون پُر از اشک بشه و دلشون برام بسوزه و بگن :”آخی ... بيچاره چه دردی رو داره تحمل ميکنه !!!!!!!! نه ...هرگز ! اين دلسوزيا .. اين ترحم ها ، حالمو بهم ميزنه ! برای همين تا حالا تحمل کردم و دم نزدم ،
ميدونم تو هم مثل منی  ...ولی ، ميدونی تفاوت من و تو چيه؟؟؟!! اينه که تو وقتی اون بُغض تا گلوت مياد و ميخواد بترکه ، تو اين اجازه رو بهش نميدی ، آره ، تو اين اراده رو داری که اجازه ندی اين بُغض بترکه...ولی من ، من اين اراده رو ندارم ، من اجازه ميدم بُغضم بترکه و اشکام بريزه رو گونه هام ... به خيال خودم آروم ميشم ، اما انگار بدتر ميشه

برای همينه که حالا سعی ميکنم گريه هم نکنم ، بشم يه سنگ که به هيچی توجه نداره ، يعنی توی اين دوره زمونه بايد يه سنگ بود تا باقی موند ، يه سنگ خارا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 20:30  توسط عاشق | 
گاهی وقتا میترسم از اینکه انقدر دوستت دارم....میترسم اون چیزی که هر دوتامون داریم واسش خیلی تلاش میکنیم و هیجان داریم نشه.... اخه میگن روزگار به هیچ کی وفا نکرده....ولی به ما میکنه....باید وفا کنه

 

 

امروز گفتي که اميد ندارم و خيلي چيزاي ديگه ولي ايمان هيچ وقت نااميد نيست.

من هيچي نميخوام و مطمئنم ۵سال ديگه بهترين شرايط رو داشته باشم لااقل ميتونم براي يه زندگي ساده آماده بشم.

من فقط ميخوام سالي يه بار ببينمت.......

نميدونم به خدا ديگه نوبت منه که بگم نميدونم

اگه بيام روز ۲شنبه ميام و تا آخر هفته يعني ۵ شنبه هستم و احتمالا صبح جمعه بر ميگردم ولي گفتم اگه مجبور بشم ميام ........

دوست دارم عزيزکم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 21:40  توسط عاشق | 

رمز عاشق بودن انسانها 3 چيز بيش نيست: ساده بودن، ساده ديدن، ساده پذيرفتن، پس ساده ميگويم، ساده بين و ساده بپذير که دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 21:33  توسط عاشق | 
 

از پرده برون آی دلم غرق تماشاست

تقصیر دلم نیست تماشای تو زیباست

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 21:32  توسط عاشق | 

با قلمی به رنگ سبز و با دلی به رنگ آبی می نویسم از تو که بهترینی .....

می نویسم از آن قلب مهربانت ، از آن چهره ماهت .....

می نویسم از تو که همان فرشته نجات این قلب شکسته منی .....

می نویسم از تو که برایم بهترینی عزیزم .....

با چشمهای خیس می نویسم که مرا تنها نگذار و با دلی پر غرور می نویسم که تا آخرین لحظه

نفسهایم ، هم نفس تو هستم .....

چه لحظه زیبایی بود لحظه ای که ما بهم رسیدیم و آنگاه که دست در دستان هم

گذاشتیم در کنار دریا ایستادیم و لحظه غروب خورشید را دیدیم.....   

آن لحظه را با دنیا نیز عوض نخواهم کرد 

تنها کافی است لحظه های سخت زندگی ام را با نام تو آغاز کنم آنگاه آن

لحظه های سخت برایم چه آسان می شود !

می نویسم از تو که هیچکس به زیبایی تو برایم نیست

و هیچکس به جز تو لایق  

این قلب پر احساس من نیست .... !

با قلمی به رنگ سبز ، با احساسی به رنگ آبی ، با آرامش عاشقانه می نویسم از تو  

که بیشتر از همه کس و همه چیز دوستت دارم عزیزم و بر قلب پاک تو بوسه می زنم و تا ابد کنارت می مانم

 

دوستت دارم جیگرم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 21:23  توسط عاشق | 

رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن

ابتداي يك پشيمانيست حرفش را نزن

گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو

چشمهايم بي تو بارانيست حرفش را نزن

آرزو داري كه ديگر برنگردم پيش تو

راهمان با اينكه طولانيست حرفش را نزن

دوست داري بشكني قلب پريشان مرا

اين شكستن نامسلمانيست حرفش را نزن

حرف رفتن ميزني وقتي كه محتاج تو ام

رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 15:55  توسط عاشق | 

دوستت دارم را

من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام

اين گل سرخ من است

دامني پر كن از اين گل كه دهي هديه به خلق

كه بري خانه ي دشمن كه فشاني بر دوست

راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست

در دل مردم عالم به خدا

نور خواهد پاشيد...روح خواهد بخشيد

تو هم اي خوب من اين نكته به تكرار بگو

اين دلاويز ترين شعر جهان را همه وقت

نه به يك بار و به ده بار كه صد بار بگو

دوستم داري را از من بسيار بپرس

دوستت دارم را با من بسيار بگو

دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 15:54  توسط عاشق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
پیوندها
عشق کويري(وبلاگ جدید)
عشق اشک آلود
لاله تب دار
انتهای عاشقی
دانشگاه آزاد واحد زاهدان
بانوی ماه و آب
فقط تو
تو را من چشم در راهم
همه چيز
يا تو و عشق ، يا من و مرگ
عاشقانه
پيش بيني فوتبال
نفس می خواهم
رها با تو
طنز، اس ام اس و عکس........
دنياي مجزي ايرانيان
fun!
عکس بوسه
کاسپين
فال و لطيفه و ....
فقط یه نگاه
آهنگ هاي جديد روز
آسمون زندگي
کد وبلاگ
اسم پسر و دختر
عشق من M.H
تنهاترین تنها
فروشگاه کتاب
مقالات برق الکترونيک
ღ♥ღمحکوم به تنهاییღ♥ღ
فتو گالري
خريد پستي
سلطان
بي بي جون
سوزه
گرگان وب
تقدیم به اونی که...
الهه عشق
خط خطی های ناناز
آزاد باش
سرگرمي و تفريحي
مسائل و مطالب جنسی
سلامت وبهداشت
طنز و جوك
برنامه المپيک 2008
ماهواره
شیطووووووووونک
همه اش عشق...
تحلیل سریال
تفريح و سرگرمي
آشناي غريب
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ